تبليغاتX
خط تیره_ من
خط تیره_ من

۱-شب شراب نيرزد به بامداد خمار. بدتر از آن نيرزد به آن كه دوستانتان هي از شما بپرسند كه :

حالت خوبه ؟ قرص ضد تهوع می خوای؟مي توني تنهايي برگردي خونه ؟ و شما هي از خجالت آب شده به درون زمين فرو رويد

پ.ن:ما روز به روز، بیشتر، به میزان بی جنبه بودن خودمان پی می بریم !

 

۲-شوهر آينده ي گرامي :

ما براي شما متا سفيم كه بايد هي براي ما طلا بخريد

زيرا ما به زيور آلات مصنوعي حساسيت داريم و تنمان به شدت پس از استفاده از ان ها دانه دانه ي

 قرمز شده ، مي خارد

با ربط نوشت :سشوار هم وسيله ي مناسبي براي خاراندن مي باشد ،‌نشئه مي شويد ، امتحان كنيد

 

۳-اين روزها ما با اين آهنگ  ، هی قر مي دهيم :

قدح را سر كنيد ، شب را سحر كنيد ، غم دنيا را از سر به در كنيد

مسلما" افتخاري بسی متاسف خواهد شد از داشتن فن هايي مثل ما !

نوشته شده توسط سایه در جمعه 10 اسفند1386 | موضوع:
رومیو و ژولیت

تقدیم به تمام فایر فاکسی های بلا گستان

 من که با  قالب های با زمینه ی مشکی مشکل دارد

و پدر و مادرمان که برای ما کامپیوتر خریدند تا ما بتوانیم بلاگ بنگاریم !

دختر:مي آي با هم دوست بشيم؟

پسر:نه ، نمي آم

      سرتو مي خواي شونه كنم ؟

      نه ، نمي خوام

     جزوه مي خواي برات بيارم ؟

     نه ، نمي خوام

     اگه شبا بيام خونه تون ؟

    اوه ...با من دوست مي شي؟ بيا اين شماره تلفنم عزيزم

 

     بیا کات نکنیم ؟

    نه ،‌نمي خوام

   آخه من دوست دارم

    نه ، نمي خوام

    امشب بريم جام جم مهمون من ؟

    نه ، نمي خوام

    اگه امشب بيام خونه تون؟

  نه ،نه . آخه  ما مانم اينا برگشتن !

نوشته شده توسط سایه در پنجشنبه 9 اسفند1386 | موضوع:

خدايا مگر شما از دولت مهر ورز محمود جان چه چيزي كم تر داريد؟

لطفا" بودجه ي اختصاصي به تامين آرزو هاي ما را زياد تر كنيد

لا اقل الكي قولش رابه ما بدهيد !

  

بی ربط نوشت:باباي خوبمان ! لطفآ" آخر هفته ي بعد نزد ما نياييد

 اخر ما مي خواستيم با دوستانمان يواشكي برويم شمال ):

نوشته شده توسط سایه در چهارشنبه 8 اسفند1386 | موضوع:

۱-در اين نيمه شبي كه بلاگ مي نگاريم ، حس مي كنيم سكسي شده ايم و روي موج هاي مكزيكوييم ...

2_چون خوابمان نمي برد گفتيم بياييم بلاگ بنگاريم و هيچ گونه هدف خاصي نداريم

3-هم اينك ،تا شعاع 10 سانتي متري چشم هاي ما سياه است

4-ما گربه نكرده ايم ، بلكه گريه ما را ك..رده است

5-ما خيلي سعي مي كنيم كه حرف بي ادبي نزنيم و وبلاگي در شان يك دختر متين و دم بخت داشته باشيم ! ولي كرم داريم و نمي توانيم

6-ما داريم فردا صبح را تصور مي كنيم

7-ما اخيرا" به صورت تصادفي در راه دانشگاه هي سوار ون مي شويم و كمرمان شكل زاويه ي قايمه شده است !

7- زاويه ي قايمه همان زاويه ي 90 درجه است

8- زاويه ي 90 درجه همان ...........

9-اصلا" به ما چه كه شما خنگيد ،‌برويد كتاب هاي رياضي سوم دبستان را مرور كنيد

10- نتیجه می گیریم که اخيرا" هي حمل و نقل درون شهري بر ما اثر مي گذارد !

11-در ضمن : اي مغز متفكري كه طرح واقعآ"كارآمدِ ساخت ِ تونل توحيد را داد ه اي ،‌ هر چه فحش بد ي كه عفت عمومي مانع ار آن مي شود كه آن را اين جا بنگاريم نثارت باد ،زيرا كه صبح ها ما در ترافيك چمران به .... مي رويم

12-و به ابن ترتيب ما در اين پست از سيسنم حمل و نقل درون شهري انتقاد كرديم و پستمان يك پست انتقادی و پر مایه و اینا شد ........... خوشحاليم !

 

نوشته شده توسط سایه در سه شنبه 7 اسفند1386 | موضوع:

ما اسكار 2008 را دوست نداريم و اصلا" هم دلما ن نمي خواهد كه ببينيم (تلقين ِ اسكار خر است !)

پ.ن 1: اسپيكر كامپيوتر ِ مفنگيمان هم  به ... رفته است ،آن وقت شما توقع ماهواره را از لانه ي يك نفري ما داريد ؟!

پ.ن 2: ضرب المثل ِ گربه دستش به گوشت نمي رسيد ، مي گفت بو گتد ميده كلا" ضرب المثل بيخودو لوسي است

پ.ن 3: بين خودمان بماند ،ولي فردا صبح زود برايمان sms  send, بنماييد و بگوييد كه آيا جرج كلوني هم آمده بود ؟!جووووووووووون!

بي ربط نوشت : باباي خوبم و  پسران مهندس عزيز تر از جانمان ! روز مهندستان مبارك باد!

                                                امضا ، عزيز ِ عقده اي ِ شما !

نوشته شده توسط سایه در یکشنبه 5 اسفند1386 | موضوع:

از آن جايي كه همه در بلاگستان با ما بدند ، هيچ كس هرگز ما را به بازي دعوت نمي كند ! لذا ما بر آن شديم تا خودمان را در اين بازي ِ  آخري تلپ كنيم

پ.ن۱: ما از دوران نو باوگي بازي دوست داشتيم

پ.ن۲:ما از  دوران نو باوگي خودمان را همه جا تلپ مي كرديم و به تلپو معروف بوديم!

پ.ن۳:ما از دوران نوباوگي در بلاگستان بد خواه داشتيم...كاري هم به اينش نداريم كه سنمان اندازه ي ننه بزرگ بلاگستان است !

 كتاب هايي كه به دلايلي خواندن آن ها را رها كرديم:

1.              101 سوال در ارتباط با مسايل جنسي: ما به چند دليل خواندن اين كتاب را در 11 سالگي رها كرديم : 1. ديديم خودمان همه ي اين مسايل را مي دانيم !بيشترش را هم مي دانيم!2. آقاي فروشنده وسط خواندن كتاب در كتابفروشي سر رسيد!

2.              100 سال تنهايي : ما خواندن اين كتاب را تا حدود صفحه ي 130 ادامه داديم ، ديگر  پسر ها و پدر ها را با آن اسم هاي شبيه به هم از هم تشخيص نمي داديم ،‌قرار است خواندن كتاب را با كشيدن شجره نامه مجددا" شروع كنيم

3.              بار هستي : ما خواندن اين كتاب را نصفه رها كرديم زيرا فيلمش به دستمان رسيد كه بسي جذابيت هاي ظاهري بيشتري برايمان داشت (پدر سوخته تو هم ديدي فيلمشو كه از ياد آوريش نيشت باز شد؟!)

4.              برادران كارامازوف: حدود 10 صفحه خوانديم ، مغزمان نكشيد ، همين

از آن جا كه يك جايمان سوخت كه هيچ كس ما را به بازي دعوت نكرد ، ما هم كسي را دعوت نمي كنيم !

نوشته شده توسط سایه در شنبه 4 اسفند1386 | موضوع:

گويندگان محترم اخبار

تهیه کنندگان محترم بیلبوردهای شهری

پوستر سازان گرامی

از شما متشكريم كه ،در این روزها ، با تكرار و تمرين توانستيد اين لغت را به دایره ی لغات ما بیفزایید:

شهيد عماد مفنيه ، آخر در ابتدا تلفظش براي ما سخت بود

اين كه ايشان كه هستند و چه هستند وتا به حال كجا بودند ،و  كلا" چرا بايد براي ايشان  مراسم عزاداري به عمل بياوريم و هي در مورد ایشان سخنراني کنیم و تو سر و کله ی خودمان بکوبیم زياد مهم نيست

مهم اين است كه مرگ بر اسراييل !

نوشته شده توسط سایه در پنجشنبه 2 اسفند1386 | موضوع:

۱.اين روزها همه ي پسران شرتشان از زير شلوارشان معلوم است

البته اين نكته جاي شگفتي ندارد

چشمان شما هم مانند چشمان ما به اين صحنه عادت كرده است

اما براي ما مايه ي شگفتيست كه همه از ماركcalvin klein استفاده ميكنند!

آقاي عزيز ،ما از اين كه مارك ساعتمان همان مارك شرت شماست احساس خوبي نداريم!

 

۲.ما داشتيم فكرمي كرديم كه چرا اخبار هر روز از اين كه فلان منگل در فلان روستاي ِ  فلان كشور ِ عقب افتاده تر از ما ، به كلاس هاي زبان فارسي مي رود گزارش تهيه ميكند و سعي مي كند خوشحالي را از اين طريق به ما القا كند؟

احتمالا" اگر ما به جاي انگليسي زبانان بوديم تا به حال از شدت خودشيفتگي ، بقيه ي ملل را به فلان داده بوديم !

پ.ن: ما هر گونه اتهامي را مبني بر بيگانه پرستي و خاك بر سري ِ وطني بودن رد مي كنيم ! لطفا" حقايق را بپذيريد

نوشته شده توسط سایه در چهارشنبه 1 اسفند1386 | موضوع:

۱.ما خوشحاليم از اين كه بالاخره امتحانات تمام شد ولي ما تمام نشديم و فقط كمي جِر خورديم .كه آن را هم با خالي كردن عقد ه هاي ِ اين 4 هفته در چند روز ِ اخير دوختيم !

2.ما يك عدد عروسك براي خودمان خريد ه ايم ،  عين همان را دختر خاله مان براي تولد ني ني ِ دوستشان خريد ه اند، ما به شدت از این که تفريحاتمان مشابه کودکانی است که هنوز زبان باز نکر ده اند، خشنودیم! زيرا به جاي پسر بازي، عروسك بازي مي كنيم  

پ.ن۱: منطقا" تفریحات ِ ما سالم است

 

پ.ن۲:از آن جا كه نامِ پدر ِ گراميمان اصغر است اسم اين پسر مان را گذاشته ايم امير اصغر !

3.اگر ما برويم  استراليا ،قادر خواهيم بود سلام شما را به نيكول و ايضا"

 گوسفند هاي مريلند و همين طور اِسكيپي!  برسانيم

اما در ايران نها يت كاري كه از دستمان بر مي آيد همين بلاگ نگاريست!

ما دچار سندروم ِ نا تواني در تصميم گيري ِ حاد گشته ايم

چقدر وقت هايي كه يك راه بيشتر وجود ندارد را دوست داريم.!!!!

 

نوشته شده توسط سایه در جمعه 19 بهمن1386 | موضوع:
شكر ، خدايا شكر ، خدا یا ...........   

                

                  !   WARNING

 

 چه اختیاری ، چه کشکی

نه به حر ف ما باران می بارد

نه برف می ایستد

نه مرگ می ماند ،

 

شبی دور ، نه به خواست خود به دنیا می آییم

شبی دورتر ،نه به خواست خود خواهیم رفت

 

چه اختیاری ، چه کشکی !

ما پفیو زی عقد ه ای بزرگیم

که از درز گندم و بوی سیب آغاز شد ،

و این جهان عمریست که سنگین و تلخ

از ما می گذرد

در ما می گذرد ،

 

چه اختیار ی!

با این همه این جهان ، هیچ  ِ قشنگی است

تا پیر سالگی نا معلوم

تا فر صت نا پیدا

                                             هیوا مسیح

 

 

 

نوشته شده توسط سایه در سه شنبه 9 بهمن1386 | موضوع: